ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

227

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

با من گفتگو كرده و اگر ديگرى چيزى مىگفت من پاسخ نمىدادم و با او روبرو نمىشدم پادشاه گفت : اگر كشتن نماينده و رسول روا مىبود من ترا مىكشتم . چيزى نزد من نداريد ( نااميد برويد ) سپس دستور داد يك بار خاك حاضر كنند و بر دوش رئيس و اشرف نمايندگان تحميل كنند و به همين حال ( با همين بار ) از دروازه مدائن اخراج كنند . به آنها گفت : نزد امير خود برگرديد و بگوييد كه من رستم را فرستاده‌ام كه او شما همه را زير خاك نهان كند . همه را در خندق قادسيه دفن نمايند همه را نابود كند و بعد او را بكشور شما خواهم فرستاد كه شما را بجنگ داخلى خود سرگرم و مبتلا كند آنگاه وضع شاپور را تجديد خواهم كرد ( شاپور ذو الاكتاف كه كتف اعراب را مىبريد ) . عاصم بن عمرو برخاست و گفت : من رئيس و اشرف اين نمايندگان هستم آنگاه بار خاك را بر دوش گرفت و با همان حال از ايوان ( بارگاه خسروان ) و كاخ خارج شد تا بمركب خود رسيد سوار شد و خاك را همراه برد تا بر سعد وارد شد و به او گفت . مژده كه خداوند خاك آنها را بما داد . ما خود مالك زمام امور كشور آنها خواهيم بود ، اين رفتار بر درباريان خسرو بسى ناگوار بود . رستم كه در ساباط بوده و از آنجا نزد پادشاه حاضر شده بود . طرف خطاب شاه واقع شد . به او گفت : من در ميان عرب مانند اينها كسى نديده و نشناخته‌ام شما ( درباريان ) بهتر از اينها سخن نمىدانيد و نمىگوئيد . آنها به من راست گفتند ، آنها كارى را كه ميخواهند انجام خواهند داد و بارزوى خود خواهند رسيد مگر اينكه بميرند اگر چه خردمندترين و بهترين آنها نادان و احمق بود كه خاك را بر دوش كشيد و با خوارى از كاخ خارج شد . رستم گفت ، شاهنشاها او اعقل و افضل بوده ، او برداشتن خاك را بفال نيك تلقى كرد . او اين تفال را دانست و ياران او متوجه نشدند . رستم از دربار با خشم و افسوس خارج شد دنبال نمايندگان فرستاد و گفت اگر به آنها برسيد بار خاك را بازستانيد و بدانيد كه خداوند اين مملكت را از ما خواهد گرفت . نمايندهء او كه دنبال آنها رفته بود